فهرست مطالب ۸ سرفصل افتتاح و فضای جلسه ۰:۰۰ هدیهٔ اول: ذکر یا حی یا قیوم ۱۱:۱۷ هدیهٔ دوم: کوزهٔ شب اول رجب (از امام صادق علیهالسلام) ۱۲:۰۱ نقشهٔ رجب، شعبان و رمضان ۱۵:۵۶ قوهٔ خیال، عالم مثال و مانع فهم عقلی ۲۹:۱۳ نامهٔ آیتالله ملکی تبریزی و کلیدواژهٔ تجرید ۳۳:۰۰ شرح علامه طباطبایی: معلوم بالذات و معلوم بالعرض ۳۹:۰۰ شعر پایانی و تکلیف جلسه ۵۰:۰۴ دوستانی که استاده بودند قرار شد که جلسات انشاءالله مدونمون رو به صورت کلاسی، نه منبر، پیرامون موضوع حکمت و عرفان با بستر کتابهای علامه حسنزاده علیه الرحمه شروع کنیم. لطف کنن تشریف بیارن جلو بنشینن. یه حالت جلسه درس و بحثی بهش بدن. خواهران اون در باز شده که بتونن بیان جلو. حالا یا رو اون صندلیها بنشینن یا هر جا که راحتتر هستن که بتونن از کلاس بهره بگیرن و سوالی داشتن انتهای جلسه بپرسن. ما حدوداً بنا این هستش که حدود بیست، حدود نیم ساعت صحبت کنیم. البته شاید جلسات بعد تا چهل و پنج دقیقه بشه. امروز نیم ساعت صحبت میکنیم. به صورت مقدم آمادگی پیدا کنیم بدونیم اصلاً میخوایم چیکار کنیم به امید خدا. جلسه اول هست. یه افقی از جلسات رو ارائه بدیم به چه صورت هست. بعد ما در خدمت شما هستیم. صحبت بنده تموم شد میتونید تشریف ببرید، میتونید تشریف داشته باشید سوالاتون رو بپرسید. بنده در خدمتتون هستم. خب، در محضر پنج شهید خوشنام هستیم و شب سالگرد شهادت علمدار جهاد و جهاد سخت شهید حاج قاسم سلیمانی و البته سالگرد ارتحال عالم برجسته و ملکوتی، علمدار جهاد تبیین در بحث جنگ نرم حضرت آیتالله مصباح هم هست. روح همشون شاد. یاد همهشون رو، ذکرشون رو، نامشون رو گرامی میداریم. به همهشون لطف کنید از صمیم قلبتون صلواتی رو هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد. باز هم خواهشم اینه که دوستان بیان جلو بنشینن که من بدونم چه عزیزانی در جلسه قراره حاضر بشن. دیگه این حالت منبر نداره. کلاس درسه انشاءالله و بناست به امید خدا ما کتاب معرفی کنیم، رو متن کتاب کار کنیم. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست. در اثنای جلسه من از شما سؤال میپرسم. جلسه درس و بحثه، دیگه منبر نیست، یه طرفه نیست. خواهشم بیان جلو بنشینن. خواهران از پشت پرده بیان داخل شبستون که ما بحثمون رو شروع کنیم. خب ما هنوز که کتاب خاصی رو مدنظر نداریم که چه کتابی رو شروع کنیم. چون باید سطح جلسه به فضل الهی تو یکی دو جلسه دست بنده بیاد که دوستان از جهت بنیهی عقلی جسارتاً و علمی چه سطحی دارن و مطالبهشون البته از بندهی حقیر و این جلسه چیه؟ تا تشخیص بدیم که مثلاً به عنوان نمونه یکی از سادهترین کتابهای علامه که میگیم ساده البته بسیاری بال و پر ریختن کنار این کتاب به نام معرفت نفس ایشون رو شروع کنیم که صد و پنجاه و سه درسه. یعنی حداقل صد و پنجاه و سه جلسه میطلبه. یا اینکه ببینیم سطح جلسه بالاتره فلذا مثلاً کتاب نهج الولایه حضرت استاد رو پیرامون باطن ولایت کلیه شروع کنیم که یک کتاب بسیار عالی و عرشیه. اگر ببینیم که سطح جلسه خیلی بالاست و دوستان مطالبهشون هم به همون میزان بالاست و واقعاً تشنهن ولو دو سه نفر هم باشید و برای من اصلا تعداد مهم نیست. ولو یک نفره ولی واقعاً ببینم تشنه است میریم سراغ سنگینترین کتاب فلسفی و حکمی، حکمی یا حکمی علامه پیرامون معرفت نفس که خودشون فرمودن پختهترین کتابی که من قلم زدم این کتابه. کی میدونه کدومه؟ اینجا ما تو منبرامون گفتیم اسمشو. اگه کسی بگه از بنده جایزه داره. خواهرها کی گفتن؟ بلند بگین. صد کلمه. نه صد کلمه نیست. جان؟ بلند آقا داوود.. نه. احسنت به شما. شما بعد از جلسه تشریف داشته باشید.. بله عیون مسائل نفس که خود-- انقدر این کتاب سنگینه، خودشونم شرحش دادن. البته متن کتاب عربیه. قلمم سنگینه. بعد شرح میدن. شرح العیون. ببخشید سرح العیون فی شرح العیون. حالا اینکه سرخ چیه؟ عیون چیه که شرحش چی باشه؟ به وقتش اجازه بفرمایید. به هر حال حالا من مثال زدم که کتابهایی که هست میشه روشون کار کرد. یا حقیقتش رو بخواهید این چند جلسهای که ما سه تا جلسه تعطیل شد، چهارشنبه گذشته بود که ماه پیش شروع کنیم نشد. من خودم به هر حال اون روشی که اساتید به ما یاد دادن رو دست گرفتم. خودم به شخصه به نفس خودم که محک باشه توسلات و اون روشهایی که هست انجام دادم، کتابها رو دستم گرفتم. بیش از سی کتاب از کتابهای سنگین در بحث عرفان و حکمت رو یا سیر و سلوک رو دست گرفتم. مثلاً صفحهاش رو خوندم، فصلش رو خوندم ببینم نفسم کدوم رو تو به کدوم یعنی محک رو نفس خودم قرار دادم، به کدوم علام رو میده اصطلاحاً که مثلاً این یعنی شیرین میشه به نفسم خوندنش. ولو اون کتاب رو قبلاً چند بار خونده باشم. حقیقتش رو حالا صادقانه دیگه جلسه اولش خدمت شما میگم، حقیقتش کتاب گران سنگ، بیبدیل واقعاً و بینظیر که یک سر و گردن از همه کتب سلوکی بالاتره، خیلی شیرین اومد برام وقتی که دست گرفتم به نیت شما. اونم کتاب حالا انشاالله خدا کمک کنه که بشه. اگر نشم انشاالله یه وقتی. کتاب سیر و سلوک علامه طباطبایی علیه الرحمه، استاد علامه حسن زادهست. و بسیار کتاب عالیست و به درد بخور. توش هم عقل نظری هست هم عقل عملی. هم تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ که عقل نظریست هم تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ که عقل عملیست. اما باز من به این اکتفا نمیکنم. قرار بود که یه فرمی آقای هاشمینیا تهیه کنه. این فرم رو شما انتهای جلسه پر کنید. نمیدونم حاضر شده یا نه این فرم و هم سطح تحصیلاتتون رو جسارتاً بنویسید هم مطالبتون رو از این جلسه که چی میخواید، برای چی دارید این وقت رو میگذارید و جسارتاً کتابهایی که تا حالا از علامه حسن زاده خوندید و علامه طباطبایی، این دو تا بزرگوار. هر کتابی رو خوندید رو کاملها مثلاً یه وقت کسی تورقی کرد و مثل آقا محسن کتابی رو یه تورقی کرده. بله، کتاب خوبیست آقا نوشته. این نه، واقعاً کل کتاب رو خونده باشه برای بنده اون بنویسه که ما بتونیم صد جلسه رو انشاالله تشخیص بدیم. خب عادت بندهی حقیر هستش که در هر جلسهای حداقل یک کتاب معرفی کنم. حقیقتش امروز نشد و الا میخواستم حدود صد و ده بیست تا کتاب بود که همه در سیر عرفان و حکمت بود بیارم اینجا ببینید فقط اینها رو همینطوری نگاه کنید. اینها کتابهای به قول علامه صحف نوریه هستند، نور دارند. حالا انشاالله به مرور هر جلسه مثل الان که چهار تاش همراه منه. و از هر کدوم مطلبی رو آماده کردم. خودم رو به خدای منان میسپارم و از دلهای شما نفوس مستعد شما کمک میطلبم که ورود کنین به بحث. چون مکان، مکان شریفیست و در محضر پنج شهید خوشنام هستیم. شب اول ماه خدا، ماه رجب هم هست و به یک معنا ماه ولایت و امیرالمؤمنین هست. یک هدیه ابتدا تقدیم کنم. دو تا، دو تا هدیه. این هدایایی که هر وقت من تو جلسه به شما گفتم یادمون باشه دیگه یه رمزی باشه بین من و شما. گفتم یک هدیه براتون دارم یعنی سینه به سینه است. شاید تو کتابها ببینید. اما ما این رو سینه به سینه از اساتیدمون اخذ کردیم. از حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه یه هدیهای ما داریم. همین جلسه اول تقدیم حضور شما به به عنوان خوش آمدگویی به شما تقدیم کنیم. ایشون خیلی تاکید داشتند که در این ذکر اسم اعظم واقع شده و صفای باطن میاره. قوت قلب میده به شما. این جلسه باید منجر بشه به صفای باطن و قوت قلب که اگر این دو تا نباشه جلسه رو باید تعطیل کرد. خب یه کمکی فرمودند که این ذکر رو اکثارش زیاد یعنی قلبمون زیادتر باشه بهش هر چقدر که میتونیم صفای باطن و قوت قلب میاره که یا که البته فرمودن چی؟ اسم اعظم هم درشه. یا حی یا قیوم. یا من لا اله الا انت. یه بار دیگه مینو-- میگم از اینا که بخوان بنویسن. حتماً هم انشاالله از جلسه بعد دفتر و قلم با خودتون داشته باشید. جسارت میکنم ولی چون جلسه درس و بحثه مقدار من سخت میگیرم. دیگه منبر نیست. باید همه حتماً کاغذ قلم داشته باشن و یه وقتی من جزواتونو میگیرم میبرم منزل نگاه میکنم نمره میدیم انشاالله. بررسی میکنیم بلدگیری میکنیم. یک بار دیگه بخونم یا حی یا قیوم یا حَیُّ یا قَیُّومُ، یا مَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا أَنْتَ.ای زندهٔ پاینده، ای برپادارنده؛ ای که معبودی جز تو نیست. یا من لا اله الا انت. جان؟ نه شکر ندارم. پس این یک هدیه. هدیه دوم که امام صادق علیهالسلام فرمودن این هدیه رو. منتها ما از اساتیدمون اخذ کردیم بعداً در کتابها دیدیم. اون همینه که بهترین وقتشم امشبه به همین خاطر الان عرض میکنم بهترین وقت شب اول ماه رجب این کار. اگر کسی میخواد از همه بلاها محفوظ باشه یک، از چشم نظر و حسود و چشم بخیل و نمیدونم جادوگری و طلسمات و اینها در امان باشه. و سوم اینکه اگر کسی دوست داره که انشاالله خوش روزی باشه، برکت بیاد تو زندگیش این کار رو انجام بده. امشب که شب اول ماه رجبه سعی کنه یک کوزه آب ندیده تهیه کنه. البته شهر ری حضرت عبدالعظیم اونجا بازارچهش داره. اگر نتونستید تهیه کنید فعلاً تو یه ظرف دیگهای ترجیحاً ظرفی باشه که تا حالا استفاده نشده. پارچی چیزی که تا-- بهتر اینه که امام صادق علیهالسلام میفرماید چی؟ کوزه آب ندیده. کوزه سفالی. این رو برمیدارید درش آب میریزید. سی مرتبه امشب وضو میگیرید. بعد سی مرتبه surه قدر رو میخونید، میدمید در این کوزه. آبی که داخلشه. ازش وضو میگی-- اول ازش میخورید یه مقدار خودتون، زن و بچهتون، خونوادهتون. اگرچه وضو داریدها اما باز از آب اون وضو میگیرید همهتون، شما و اهل خونوادهتون. دیگه هر آبی تو منزلتون برای خوردن و شرب و وضو و اینا خواستید استفاده کنید از این آب. هرچی که دیدید داره تموم میشه هی آب بریزید روش هی آب بریزید همون تأثیر رو داره. اون تأثیراتی که اول گفتم رو امام صادق علیهالسلام فرمود با خودش داره. دیگه اینو بذارید تو خونهتون باشه. انشاالله ما هم نیت کردیم امشب این کارو انجام بدیم. و عرض شود خدمتتون که حالا بعضیا من دیدم متأسفانه آدمهای خوب و مطرحی هم هستن، چهرهان حتی بعضا رسانهایان، یه اشتباهی اینجا کردن. دیدم که گفتن این آب، آب زمزم باشه یا آب سقای خونه حرم امام رضا باشه یا آب تربت کربلا باشه و این آب فرات باشه. بعد به اندازه یه عدس تربت امام حسین علیهالسلام هم بندازید توش اینا رو خودشون اضافه کردن. این کارا رو شما نکنید. اصلاً اگر تربت بندازی تو این آب، شما بیشتر از یه قاشق نمیتونی بخوری و اصلاً نمیتونی از اون آب وضو بگیری چون میریزه زمین، میره تو-- اصلاً جسارت میشه. نمیتونی از اون آب برای مثلاً برنج دم کردن و غذا تو خونه استفاده کنی. مثل اون آب تربتی که مادر شهید معماریان آورد اینجا تقدیم کردن. اصلاً این کارا رو نمیشه باهاش کرد، حرمت پیدا میکنه. خب اینایی که این کارا رو میکنن و این حرفا رو میزنن متأسفانه چون علمش رو ندارن یا به یک معنا شرط بشه با استاد ندیدن این اشتباهات رو انجام میدن، مردم رو متأسفانه به ضرر میندازن. پس آنچه که عرض کردیم این بود. این هم هدیه دوممون و نکتهی آخر پیرهامون امشب برای آمادگی اینو خوب گوش بدید. این هم برگرفته از صدها جلسه درسی از بزرگان اهل معرفت بوده که بنده خوشهچین بودم و خوشهچین خرمنشون رو به شما زدم به شما تقدیم میکنم. میخوام یک شمایل کلی از کم و کیف ماه رجب، شعبان و رمضان رو به شما بگم به صورت کلی. که شروع جریان سلوک هر بندهای از امشب آغاز میشه. ورود به ماه رجب مثل ورود به شهریست که حرم امام معصوم درش هست مثل مشهد. پس امشب-- دقت بفرمایید دارم مقایسه میکنم شما متوجه بشید چه اتفاقی داره میافته و چه سیری رو باید بریم. امشب کأنّاً من و شما وارد میشیم به شهری که انسان کامل در اونجاست مثل مشهد. ورود ما به شهر مشهد محل شهوده. ماه چی؟ کلاً ماه رجب این شکلیه. وارد شهر میشیم. ماه شعبان در قیاس با شب-- با رجب چگونه است؟ مثل اینکه شما وارد بشید در حرم، وارد حریم حرم بشید یعنی نزدیکتر میشین. ماه شعبان کارکردش اینه. خب شما میخوای وارد حرم بشی مقدماتی لازم داره. باید اذن دخول بخونی همینطوری نباید بری و امثالهم. دیگه اینا رو من دارم میگم که خودتون ذهنتونو میشکنم که بتونید قشنگ متوجه بشید یعنی چی. ماه رمضان در قیاس با این دو ماه چگونه است؟ مثل اینکه شما وارد روضه مقدسه میشی. ببینید اون ماه شعبان مثل اینکه وارد صحنهای حرم شدی ولی هنوز داخل تو روضه نرفتی. ماه رمضان وارد روضهی مقدسه میشی. خب اونجا دیگه خیلی آدابش سنگینتره. دیگه قرب محضهست. لیلة القدر چی که در ماه مبارک رمضان واقع شده؟ لیلة القدر دیگه میشه مزرع شریف، قبر مقدس، جایی که امام حاضره. این یه چینشی بود، یه بافتی بود برای سهولت فهم جایگاه این سه ماه و به خصوص لیلة القدر و که ما از کجا باید شروع کنیم به کجا بریم. پس اگر سیر ما از امشب که امشب خیلی مهمه، مخصوصا شب اول ماه رجب از شبهاییه که احیا داره. اگر درست از امشب سیرمون رو شروع کنیم، ما در نهایت انشاالله شب قدر درک میکنیم انسان کامل و لیلة القدر رو. اینم یه نکتهای که البته من خیلی گذرا گفتم و رد شدم. خیلی جا، جای شرح و بس داشت. اما اجازه بفرمایید که با توجه به چیزی که من از جلسه دارم میفهمم، این کتاب رو انتخاب کنم از بین کتاب قضا و قدر علامه دهدار که علامه البته تصحیح و تعلیقه زدن براشون. کتاب اخلاق یا به عبارت توصیه های معرفتی سید ابن طاووس به فرزندشون بود نکتهای رو ازش آماده کرده بودم. رساله نور وحدت خواجه خواجوی مغربیست که علامه طباطبایی خیلی تأکید بر خوانش این کتاب داشتن و رساله رسائل عرفانی. این رساله رسائل عرفانی، این چهار تا کتاب رو آورده بودم که البته این رسائل عرفانی خودش یازده رسالهست. رسائل جمع دیگه. که حضرت آیت الله پهلوانی، یکی از برجستهترین شاگردای علامه طباطبایی، این یازده رساله رو جمع کردن و تهشیه و تعلیقه زدن. میتونید تهیه کنید که یکی از اون رسالههایی که داخل اینه، یعنی یکی از اون یازده رساله همین رساله نور وحدت خواجه خواجوی مغربیه. در یک بخشی از این رساله که البته میدونید غروبهای جمعه اونایی که تو کانال هستن انشاالله همه عزیزانی که از این به بعد تو کلاس میان حتما حتما وارد کانال بشن و مباحث رو از اونجا پیگیر باشن. البته صحبتهای این جلسه رو ما هنوز تصمیم نگرفتیم تو کانال بذاریم. فعلا تصمیممون اینه که بین خودمون بمونه، درز نکنه بیرون. حالا تا ببینیم خدا چی میخواد. علیرغم این که خیلیا پیام دادن خواستن که به محتوای جلسه دسترسی پیدا کنن ما فعلاً تصمیم بر اون نداریم. یکی از بخشهای این رساله، هفتمین رسالهایه که از آیتالله پهلوانی آورده، دستورالعمل آیتالله ملکی تبریزی به آیتالله اصفهانی کمپانی. حضرت آقای کمپانی کجا دفنه؟ بغل شهید سید مصطفی خمینی زیر مناره حرم امیرالمؤمنین. استاد آقای بهجت بوده این آقای کمپانی. مرحوم حضرت آیتالله ملکی تبریزی یه دستورالعملی به صورت نامه به ایشون میده. این نامه رو حضرت علامه طباطبایی استنساخ، استنساخ میکنه، نسخهبرداری میکنه و به هر حال میده به شاگردشون آقای پهلوانی و خود علامه طباطبایی هم یه حالت مثلاً تحشیه مانندی، یه شرح خیلی اجمالی براش داره برای این نامه. یه بخشی از این نامه رو من میخوام برای شما بخونم که لب و مغز جلسهی امروزمون اینه. چرا؟ این چرایشو من به شما بگم و متن رساله، متن نامه رو یه بخشیشو براتون بخونم. انشاالله ضایعتون شیرینی این بخش از نامه رو درک کنن و ذخیرهی قبر و قیامتتون بشه. چرا من الان اینو انتخاب کردم؟ اصلاً به همون دلیلی که ما الان اینجاییم. ما چرا الان اینجاییم؟ ما برای اینکه از ظاهر به باطن سفر کنیم که یکی از معانی موت بود. موت سفر از ظاهر به باطن بود که اون چیزی که ما رو کمک میکنه تا بتونیم از ظاهر به باطن سفر کنیم، حکمته. حکمت ما رو هل میده به همون برهان. ما رو هل میده میره، میبره میره به سمت چی؟ عرفان. که بتونیم برسیم به حقیقت «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا». «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان. یعنی از ظاهر به باطن سفر کنیم. از ظاهر به باطن سفر کردن، چه از ظاهر این نظام آفاقی و دنیا به برزخ این دنیا سفر کردن باشه، چه از ظاهر خودت به باطن خودت باشه. در هر حال نیازمند یک چیزه. هیچ چارهای هم جز این نیست. یعنی الان لازمهی جلسهی ما اینه. الا و لابد باید من و شما به این حقیقت برسیم و الا رک بگویم به شما بگم، من که هیچم، علامهها بیان اینجا برای من و شما شروع کنن صدها، هزاران جلسه درس و بحث داشته باشن، هیچ سود و فایدهای به حال من و شما نداره الا با این کد و رمزی که الان دارم، این کلیدواژهای که الان خدمتتون عرض میکنم اون هم چیه؟ بهش میگن اصطلاحاً تجرید. تجرید. تجرید، اسمش رو خودشه دیگه باید مجرد بشه، ماده تبدیل بشه به مجرد. یعنی از این حالت کثیف خارج بشه و لطیف بشه. یعنی از ظاهر بره به باطن. یعنی اینکه از این لفظ و سیاهای که رو کاغذ هست و صوت مادیای که دارید از معلم میشنوید رد بشید، حقیقت اون جملات، حقیقت اون مضامین، حقیقت اون صحبتها و اون کتابها رو متوجه بشید. حالا من مثال میزنم. ببینید ما در-- فکر میکنم در بحث لقاء الله که عزیزانی که تو کانال هستن میدونن حداقل صد و بیست جلسه ما در یا زهرا شرق تهران پیرامون لقاء الله حرف زدیم. خیلی بحث لقاء الله به درد همهتون میخوره. گمشدههاتونو به نظرم میتونید اونجا پیدا کنید. شاید بیش از صد کتاب در سیر بحث لقاء الله ما معرفی کردیم که یکیش رساله لقاء الله خود حضرت علامه حسنزاده علیه الرحمهست. یکیش رساله لقاء الله آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و امثالهم. ببینید ما برای اینکه در قوس نزول إِنَّا لِلَّهِ اومدیم حالا در قوس صعود و وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ داریم به سمت الله حرکت میکنیم، هیچ چارهای هم در ملاقات حق نداریم که "يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ". قراره بدون استثناء هممون ملاقات کنیم. حداقل رب خودمون رو، حداکثر الله رو. حالا فرق بین رب ما با الله چیه؟ به مطلبتان در سیر بحث. ما ب-- داریم به این سمت میریم. «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (انشقاق/۸۴:۶)ای انسان، تو بهسوی پروردگارت سخت در تلاشی، و او را ملاقات خواهی کرد. برای اینکه بتوانیم انشاءالله به اون مراتب عالیه ملاقات حق برسیم که اصلاً فلسفه خلقت ما به این خاطره، هیچ چارهای جز این نداریم که مراتب رو همونطور که از در قوس نزول إِنَّا لِلَّهِ از الله نازل شدیم اومدیم پایین، همینطور در قوس صعود مراتب رو پشت سر هم بدون تفره طی کنیم و بریم بالا. یعنی چی بدون تفره؟ یعنی نمیتونید یک مرحله رو حذف کنید، پل بزنید، میونبر بزنید. مثلاً قبل از اینکه از عالم ماده یعنی دنیا بری به عالم مثال یا برزخ، یک مرتبه بری به عالم عقول یا به عالم عقل. نمیشه، اصلاً امکانش نیست، محاله. لذا من و شما چه بخواهیم چه نخواهیم باید از برزخ عبور کنیم و بریم برسیم به عالم عقول. باید از عالم عقول رد شیم بریم به عالم ارواح. هیچ چارهای نداریم. همینطوری صعودمون به این شکله. حالا برای اینکه ما بخواهیم بریم اصلاً در خودمون، من میخوام کار عقلی بکنم. آیه صد سوره یونس میفرماید آلودگی، رجس و ناپاکی رو قرار دادیم بر چه کسایی؟ لَا يَعْقِلُونَ. کسایی که عقلشون رو تعطیل کردن. یعنی دستشون به عقلشون نمیرسه. چرا دستشون به عقلشون نمیرسه به نظر شما؟ به جهت اینکه اینها دارن زور میزنن کار عقلی کنن. فعلاً اون عقل بیرون رو کاری نداریم، عقل درون خودت رو فعلاً کار داریم. زور میزنن کار عقلی کنن. زور میزنن اصطلاحاً یه چیزی رو بفهمن اما نمیفهمن. به نظر شما چرا؟ با این سیر بحثی که گفتیم. «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ» (یونس/۱۰:۱۰۰)و هیچ نفسی را نرسد که ایمان آورد مگر به اذن خدا؛ و او پلیدی را بر کسانی مینهد که خرد نمیورزند. به جهت اینکه اینها میخوان از ماده پل بزنن یه دفعه به عالم عقول، به رتبه عقلیشون. بدون اینکه از از رتبه مثالی تو خودشون که اصطلاحاً بهش میگن عالم خیال رد بشن. خب حالا بفرما ببینم عالم خیال مادیه یا مجرده؟ تجرد داره دیگه. تجرد مثالی داره، تجرد برزخی داره. البته تجردش تام نیست. چرا؟ مثلا شما وقتی میخوابی میری به عالم مثال، میری به رتبه مثالی وجودی خودت. اونجا غور میکنی. اونجا صورت و شکل میبینی. خب تو دنیا هم صورت و شکل هست که. جزئیات میبینی. تو دنیا هم جزئیات هست که. رنگ میبینی. اینجا هم رنگ هست. اونجا طعم، چیزی میخوری طعم و مزه و بو اینجا هم هست. اما از طرفی میبینی که اونجا مثلا سنگینی نیست، جرم نیست، اینجا هست. توجه کردی؟ اوناش دیگه ما رو مربوط به چیه؟ شباهتش به عالم عقله. کلی بودنش شباهت به عالم عقل داره. یعنی یه بخشش. برای همین بهش میگن برزخ. به عالم مثال حالا چه در درون ما، چه در بیرون ما بهش میگن برزخ. چون بین نشئه ماده و عقله. نه ماده محضه، نه عقل محضه. بخشی شبیه عالم مادهست، بخشی شبیه عالم عقله. تو وجود ما هست. بهش میگن قوه خیال که دوربین عکسبرداری نفس ناطقهست. عکس میگیره، انشا میکنه آن، تا اینکه ما بتونیم ببینیم حقایق رو. اونچه که میخوایم بفهمیم رو در قوه خیالمون ببینیم. حالا اگر چنانچه این حقیقتی که داره از این معلمی که اینجا روی این کرسی سیه درس نشسته داره به شما بیان میکنه، اگر این این صوت مادهست دیگه، مجرد نشده. اگر شما تجرید مثالیش نکنی، یعنی چی؟ یعنی قوه خیال شما نتونه ارتباط بگیره با این حرفایی که داری میشنوی. حالا دلیلش فعلاً بماند بعداً بحث میکنیم. به هر دلیلی قوه خیال شما ضعیف واقع شده. نمیتونه الان بفهمه این حرفایی که من میگم. بهترش اینطوریه بگیم نمیتونه ببینه. اونچه که داری از معلم میشنوی رو نمیتونی ببینی تو قوه خیال. چون قوه خیال عکس و صورت ایجاد، شکل ایجاد میکنه، ایجاد میکنه شما ببینی اون حقایقی که داری میشنوی رو ببینی. تجرد مثالی یا برزخی یا خیالی بهش میده که شما اینا رو ببینی. هرچی که داری میشنوی. چون این اتفاق نمیفته، در حقیقت شما نمیتونی اصلاً و ابداً به عقل برسی، به عقل وجودت. که عقل کلیات رو میفهمه. لذا از فهم صحبت معلم جا میمونی. به خاطر اینکه قوه خیالت از کار افتاده، هرچی زور میزنی نمیتونی با عقلت ارتباط بگیری. برای همین هیچی نمیفهمی. میگی آقا من نمیفهمم اینا خیلی حرفا سنگینه، اینا خیلی ثقیله، اینا به درد من نمیخوره. چرا اتفاقاً اینا خیلی به درد تو میخوره. علتش مریضی قوه خیال من و شماست. حالا قوه خیال چی میشه که مریض میشه؟ بماند جای بحث زیاد داره و راه درمانش چیه؟ بماند جای بحث زیاد داره. ما باید با کتاب بریم جلو. اجازه بدید که با این مقدمهای که من چیدم پس برای اینکه ما بتونیم ارتباط بگیریم با عالم قدس، با عالم باطن و بتونیم انشاالله در نهایت به ملاقات پروردگار سبحان برسیم، هیچ چارهای نداریم الا اینکه تجرید کنیم آنچه که در حواس ظاهریمون اخذ میکنیم تا بتونیم حقایق رو بچشیم و بفهمیم. بفرمایید بله. ما همین بحث تجرد و بحث قوه خیال، این قوهای هست که بتونه تصور کنه. بعد شما اصلاً میگی مثلاً یه قوه تفکر در نظر میگیری که اتفاق نمیافته. بله. درسته؟ بله تصور همه میتونن بکنن. اما تصور کجاش درسته، کجاش نیست. اگر درست باشه، اگر تصوری که شما از قوه خیالت میکنی درست باشه از اون حقیقت، قوه خیال شما آراسته است، پاکه. یعنی تونسته تصور درستی انجام بده. اگر تصور درستی یعنی صورت درستی تو قوه خیال شما صورت نگیره و نتونی اون حقیقت رو درست تجرید کنی یعنی قوه خیال شما آشفتهست، مضطربه یا به عبارتی متخیلاتت فاصله داریم. این- اتفاقی نداره. به چه هست؟ به چشم دیدن اتفاقی نداره چون با یه نفر نابینای، یک فرد بینایی به قول دکتر چرا به چشم هم بستگی داره. منتها الان این سوالی که شما میکنی الان ربطی به این بحث نداره. اونو اجازه بدید انتهای بحث این متن و اینجا رو من بخونم، درسمون برای امروز تموم شه، بعد سوالاتتون رو یک یک جواب میدیم. الان من رفتم تو متن نامه. نامه دیدید که چه شامل بود. یک بخشیشو میخوام برای شما بخونم که تو این نامه ایشون توصیههایی کرده. البته برای اینکه تنبه خاطر بشه، من یه ذره بیشتر از نامه رو میخونم، یه ذره عقبتر برم. میفرمود و اما تقویت روحانیت. اولاً دائماً باید هم و حزن قلبی به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیاً تا میتواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو، این دو جناح، جناح بال به منزله دو تا بال، این دو جناح سیر آسمان معرفت است. در ذکر عمده سفارش از کار صبح و شام یعنی اینکه صبح و شب ذکر بگی خیلی مهمه. اهم آنها که در اخبار وارد شده و اهم تعقیبات یعنی اونچه که تو اخبار نص صریح داریم مثل تعقیبات. حالا بین اونها باز میفرمود اهم تعقیبات، صلوات و عمدهتر ذکر وقت خواب که در اخبار معسور است. معسور است یعنی اثر اهل بیته. یعنی اونا فرمودن کسی حق نداره از خودش چیزی بسازه. لا سیما مطهراً در حال ذکر خواب، در حال ذکر خواب برود. اینا دستوراییه که داره میده فعلاً هم با اینا کاری نداریم. هر کدوم جای بحث دارهها. میفرمود داره مرحوم کمپانی استاد آقای بهجت حضرت آیت الله ملکی داره بهش میفرمود که شما باید در حال ذکر گفتن خوابت ببره. ما ذکر رو میگیم تموم میشه بعد میخوابیم. میگه نه، در حالی که داری ذکر میگی باید خوابت ببره. یه عکسی از آقای بهجت هم هست هم تو تصویر تو دستشه خوابش رفته. و شب خیزی یعنی بعد که از ذکر خوابت رفت بعد شب بلند شی، از ش-- اهل سحر باشی. بعد میفرمودن زمستانها سه ساعت، حواستون هست؟ الان زمستانه دیگه. زمستانها چقدر؟ سه ساعت. عجب! چقدر من عقبم. ده دقیقهای سحر، سحرمو انجام میدم. زمستانها سه ساعت تابستانها یک ساعت و نیم و میفرمودند که در سجده ذکر یونوسیه یعنی در مداومت آنکه شبانهروزی ترک نشود، هرچه زیادتر توانست کردن اثرش زیادتر. اقل اقل آن به نظر شما چقدره؟ آفرین چهارصد بار. البته اگر تا حالا از شما کسی اینو میگفته کاری ندارم ادامه بده. اما اگر کسی نمیگفته فعلاً این کارها رو انجام نده. مخصوصاً این ذکر چهارصد بار رو. اجازه بدید با روش بریم جلو. اگر دوست داریم انشاالله سیر رسوله کمون درست باشه روشمند بریم جلو. علتش هم بعد به شما میگم چرا. خیلی اثرها دیدهاند در همین ذکر یونوسیه. بنده خود هم تجربه کردهام. چند نفر هم مدعی تجربهاند. یکی هم قرآن که خوانده میشود، میگه وقتی قرآن میخونی به قصد هدیه به حضرت ختم مرتبت خوانده شود و اما فکر برای مبتدی، برای کسی که تازه میخواد شروع کنه در خصوص فکر داره میفرماید به چی فکر کنه؟ میفرمودند در مرگ فکر بکن. چیزی که اصلا ما بهش فکر نمیکنیم. در مرگ فکر بکن تا آن وقتی که از حالش میفهمیدند که از مداومت این مراتب گیج شده. یعنی داره یواش یواش میره تو اغما. فیالجمله استعدادی پیدا کرده، آن وقت به عالم، حالا وقتی که به اینجا رسید تازه بر اثر کثرت فکر در موت به یک استعدادی دست پیدا کرد. حالا نقطه سر خط. آن وقت اینجا رو من آماده کرده بودم. آن وقت به عالم خیالش ملتفت میکردند. یا آنکه خود ملتفت میشد یعنی یا خودش متوجه عالم خیال خودش میشد یا متوجهش میکردند. چند روزی همه روز و شب فکر در این میکند که بفهمد که هرچه خیال میکند و میبیند خودش است. خیلی جمله عالیه. حالا من توضیح میدم نترسید. و از خودش خارج نیست. اگر این را ملکه میکرد، خودش را در عالم مثال میدید. مثال هم رتبه خیالیه. یعنی ببینید خودش را در عالم مثال میدید. یعنی حقیقت عالم مثالش را میفهمید و این معنی را ملکه میکرد. آن وقت میفرمودند که باید فکر را تغییر داد و همه صور صورتها این مرحلهی بعده. همهی صورتها و موهومات رو محو کرد و فکر در عدم کرد. یعنی چی فکر در عدم کرد؟ حالا باید توضیح بدم دیگه. که منظور همون عدم استقلال خوده. فکر در عدم کرد یعنی شما اصلاً هیچی، استقلال وجودی نداری. خداست که ظهور کرده و تو هستی. برای اینکه این نکته رو بفهمیم عزیزان تا همین جا، من کمک میگیرم از فرمایش علامه طباطبایی ذیل این قسمت از نامه. اینجا رو خوب گوش بدید. علامه داره برای شما توضیح میده که این تیکه از نامه یعنی چی. خارج از ما محسوس نمیشود. حالا توضیح میدم نترسید. میکنیم یا نمیکنیم؟ میکنیم؟ ما خارج را درک نمیکنیم. عجب! چهگونهست که نمیکنیم؟ همین براتون عرض میکنم. فعلاً فرمایش علامه رو بشنوید. دقت کنید جمله رو. آنچه را که درک میکنیم همان است که در خیال ماست، نه بیرون از ما. ما بیرون از ما، بیرون از خودمون رو درک نمیکنیم. ما تو خودمون رو، اولاً از قوه خیال شروع میشه، درک میکنیم. رتبهی مثالی وجود ما. یعنی خورشیدی شبیه کره تو خیالمون میسازه ما اون رو درک میکنیم. اون خورشیدی که تو قوه خیالمونه. نه اون خورشیدی که بیرونه. اون که بیرونه که اگه بیاد تو وجود ما که ذوب میشیم که. یه خورشیدی قوه خیال ما تو وجود خودش از اون خورشید بیرون خیال میکنه، تصور میکنه، ما اون رو درک میکنیم. اصلاً با بیرون کاری نداریم ما. برای همین میگه مطلقاً تو خودتی و خیال خودت. حالا اجازه بدید. درک کند. ها کذا مورد دیگر را یا مورد دیگر از این، از بس این امر سنگین یا سریع انجام میگیرد انسان گمان میکند محسوس خارجه. میگه به محض اینکه قوه خیال نگاهش به هرچی افتاد همون آن تو وجود خودش همون رو ایجاد میکنه، همون صورت بیرون رو ایجاد میکنه، انقدر سریع انجام میکن-- میده این کارو قوه خیال ما فکر میکنیم داریم اون بیرونیه رو میبینیم. درصورتی که ما داریم اون که تو خودمونه میبینیم. انسان گمان میکند محسوس خارج است چون این معنی را سالک درک کرد و توجه به این معنی نمود از خارج منقطع میشود. این انقطاع تازه از اینجا شروع میشه و به خود متوجه میگردد. اینجاست که خود را در عالم مثال کجا میبینه دوستان؟ اینجاست که خود را در عالم مثال خود، خود را در عالم مثال خود یعنی تو خودش میبیند که اولین مرحله تجرد است. والسلام. اولین مرحله تجرد اینجاست؟ بله. تو میخوای به قوه عقلت برسی، کار عقلی بکنی یا به عالم عقول دسترسی پیدا کنی که عالم امیرالمؤمنینه. این همه هم دم از ولایت امیرالمؤمنین ما میزنیم که عالم عقول جنس عقل، جنس جبروتیه دیگه. عالم امیرالمؤمنینه. ملائکه هم از عقلن. مفارقات، مرسلات، مبدئات. حالا اینها رو بعداً میگیم نترسید از این کلمات توضیح میدیم یعنی چی. ارواح اینا. همش اج-- جنسشون از چیه؟ عقله. همشون از امیرالمؤمنینن. یعنی اون جنسیان. میخوایم به اونجا برسیم. آقا من میخوام برم به عالم امیرالمؤمنین دسترسی پیدا کنم مجبورم که این درک رو داشته باشم که من تو قوه مثال خودم همه چی رو مجرد کنم. اگر این نشه دسترسی به اون پیدا نمیکنم. بله. برای همینه اکثراً دستشون از امیرالمؤمنین کوتاهه. نه اصلاً این حرفی که الان ما داریم میزنیم فعلاً تو بیداریه. الان این بحثمون تو بیداریه و الا تو عالم خواب که هممون سفر میکنیم به رتبه مثالی. منتها کیه که اولاً اون سفرش همراه با دستانداز نباشه، اراجیف نبینه، چرت و پرت نبینه، شیاطین نیان القائات نکنن که تصوراتی براش ایجاد نکنن که بی-- مسائل بیخودی ببینه. ثانیاً کی وقتی بیدار شد اصلاً یادش میمونه. اینا از همه مسئلهست. فعلاً ما در بیداری داریم میگیم. اینو من کو-- توضیح کوچولو بدم و تمام. پنج دقیقه به من وقت بدید صحبت امروز من تموم میشه. البته تو دل بحثیم یعنی تو مغز بحثیم. بحث اصلاً پخته نشده اما چون فرصت رفته برای امروز بسه به صورت مقدمه تا حالا بعدها جلسات بعد ما ببینیم اصلاً چه کتابی رو باید دست بگیریم. این روش، این، این هدیهای که مهمترین هدیهای که امروز ما به شما تقدیم کردیم بر اساس این کتاب، این نامه و کتاب و شرحی که علامه طباطبایی بر ذیل این نامه داره به شما همینه که راه دسترسی به اون عوالم بالایی هیچ، هیچ راهی جز همین تجرید مثالی نداره. یعنی اگر میخوای کار عقلی بکنی، اگر میخوای از آلودگی دور باشی، اگر میخوای به امیرالمؤمنین دسترسی پیدا کنی، به پایگاه ولایت برسی لذا عاقبتت به خیر باشه، اونجا محشور با امیرالمؤمنین باشی. اینکه میگه آقا الان ببینید به خروجیهای بحثو ببینید چقدر شیرین میشه. آقا شب جمعه یا هر شب دو تا روایت داریم. سوره واقعه رو اگه کسی مداومت کنه، اون دنیا در صف محبین امیرالمؤمنین محشور میشه. بفرمایید الان بحث ما چی بود از جهت حکمی؟ فقط در صورتی میشه به عالم عقول که عالم امیرالمؤمنین دسترسی پیدا کرد که به مرحله تجرد مثالی رسید. این رد کرد این مرحله رو. نمیشه به جز این. اگه کسی تو قوه خیالش یا رتبه مثالیش گیر کرد، نتونست این حقیقت بیرونه که مادهست مثل این نوشته تو کاغذ، مثل صوت معلم اینا رو تجرید کنه تو قوه خیالش و اینا رو درست ببینه، بعد نمیتونه دسترسی پیدا کنه به عالم امیرالمؤمنین. نمیتونه دسترسی پیدا کنه به رتبه عقلیه وجود خودش. لذا حقایق رو نمیفهمه، نمیچشه. صفر کیلومتر از دنیا میره. بیچاره میشه تو برزخ. برزخش خیلی سخته. انقدر اونجا اذیت میشه، انقدر معطل میمونه. پس یکی از خروجیهای بحثه. مثال زدم. ببین شما اصلاً ذهنت میتونه اجتهاد کنه. پس اگر فرمودن سوره واقعه بخونید جزء محبین امیرالمؤمنین محشور میشید، پس پیداست تو سوره واقعه اتفاقا تو خود سوره متن سوره واقعه یه بافتی، یه چینشی خدا قرار داده که سرانجام تو رو به تجرد برزخی میکشونه که این مرحله رو رد کنی بتونی به عقل دسترسی یعنی عالم امیرالمؤمنین برسی. توجه کردین درون مایه سوره واقعه باید دید چیه. برای همین میگم صرفاً به طمع پاداش ما این سوره ها رو نخونیم. بریم سراغ این، این قشنگی این بحثها اینه. برای همین بهش میگن حکمت. علم به احوال اعیان موجودات البته به قدر طاقت بشریه. یعنی باطن موجودات. حالا آیا خود سوره واقعه یک موجود هست یا نه؟ وجود یک سوره است دیگه. خب باطن داره آقا. به باطن سوره واقعه چرا نمیخوای پیدا کنی؟ از چه طریقی باید پی-- دسترسی پیدا کنی؟ حکمت. اینم سیرشه. من مثالم رو اینطوری قرار میدم. جمله آخرم. یه بارم اینجا یادمه رو منبر یه بحثی داشتیم. نمیدونم تو صد کلم در معرفت و نفس بود، چی بود اینجا این رو گفتیم. ببینید شما مثلا درختی که بیرون از شماست رو وقتی داری میبینی آنی از اون درخت تو قوهی خیال شما یه صورتی ایجاد میشه. قوهی خیال شما یا رتبه مثالیتون که برزخ بین مادون یعنی ماده اینجا و عالم عقله. یه صورتی ایجاد میشه از اون درخت. این چیزی که شما داری از اون درخت ملاحظه میکنی و میبینی تو خودت داری میبینی، نه اون درخت رو بیرون میبینی. تو قوهی خیالت یه صورتی شکل گرفته داری اون رو میبینی. اصلاً کاری به اون بیرون نداری. لذا اگر اون درخت رو قطع کنن، بسوزوننش، از بین ببرنش باز تو قوهی خیال شما اون صورت هست. که الیالابد میمونه تو قوهی خیال شما. لذا دیدنها خیلی مهمه. درست شد؟ حالا اون که بیرون از منه و قوهی خیال من اون رو تجرید کرد، اون مادهست. اون درخت بیرون مادهست. اون رو تجرید کرد. یعنی بدلش کرد. بردش به حالت پنهانتر، باطنتر. از این حالت، حالت ماده کشوندش بردش به حالت باطن. یه نوع سفری از ظاهر به باطن صورت داد. اون بیرونیه رو بهش میگن مع-- اونم معلوم منه دیگه بالاخره بهش علم پیدا کردم به اون درخته. به اون میگن معلوم بالعرض. اون معلوم به ذات که تا ابد همراه منه، محسوس و مدرک ذاتی منه و ذاتاً دیگه مع-- برای من، من عالم به اون شدم. معلوم شد برای من. تا ابد برای من میمونه لذا بهش میگن به ذات. اون چیه؟ اون چیزیه که تو خودم دیدم. برای همین الان امام عصر صلی الله علیه تو همین جماعت ظهور کنن، هر کدوم از ماها آقا رو یه طور میبینیم، با هم مختلف میبینیم. چرا؟ بفرمایید چرا؟ به جهت تقایری که و تخالفی که در قوهی خیالمون وجود داره. تمایزی که در قوهی خیالمون وجود داره. انقدر قوهی خیال مهمه. پس این-- به اینجا که میرسیم یه شعر کار ما رو راحت میکنه. یه خط شعر اون رو بنویسید. علامه این خط شعر رو که میخوند، برید روش فکر کنید. میفرمود که، یه جملهای میگفت که این جمله مقطعی بنده رو بیابون گرد کرد. این جملهی علامه. به شما الان میگم. فرمود تویی و این عالم. همین یه جملهی علامه. تویی و این عالم. چون تو هرچی میبینی، هرچی درک میکنی، هرچی حس میکنی، همش تو خودته. اصلاً بیرون کاری نداری تو. پس تویی و این عالم. خودتی و خودت. این شعر هم اینه که خیلی در فهم این موضوع کمک میکنه. میفرماود بیرون ز تو نیست آنچه در عالم است بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که توییآنچه در عالم است بیرون از تو نیست؛ هرچه میخواهی را در خود بجوی، که خود تویی. هست. بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی. در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی. هرچی میخوای خودتی. آقا بالاتر از اینو بگم حتی ما انشاالله به ملاقات پروردگارمون هم برسیم که این قصدیه، دیگه حداقلش رب خودمون رو ملاقات میکنیم باز تو خودمون ملاقاتش میکنیم. الله اکبر. همین به خدا قسم اگر همین رو ما بفهمیم بسه، برای همهی عمرمون بسه. همین، همین یه جملهی امروزو بفهمیم. من به این شعرها توسل کردم و اومدم از شما خواستم که شما اینو متوجه بشید، هممون بفهمیم، بچشیمش انشاالله. بعد میبینید چه فتح و گشایشی برای هممون ایجاد میشه. خب ممنونم از اینکه ما رو تحمل کردید تو جلسه اول. همینطور که فرمها رو پر میکنید و این فرمها رو به من میدید که انشاالله بتونیم سطحتون رو تشخیص بدیم، یک کتاب رو شروع کنیم. امروز پراکندگی زیادی کردیم. یه متن یه کتاب رو شروع کنیم بریم جلو. حتما حتما حتما پشت این کاغذ که خالیه، این سؤال بنده رو هم جواب بدید و تشریف ببرید. اون سؤال چیه؟ اونم اینکه از تجرد برزخی، از تجرد برزخی چی فهمیدیم؟ همین موضوعی که امروز گفتیم. از موضوع تجرد برزخی چی فهمیدیم؟ حالا احتمال داره شما تو یک جمله جواب بنویسی، احتمال داره کل صفحه رو هم پر کنی. هرچقدر فهمیدی رو برای ما بنویس. حالا تا اینا رو دوستان مینویسن و به ما میرسونن حدود ده نفر از دوستان هم امروز مشکلاتی داشتن، نشد بیان متأسفانه و این مشکل میشه چون امروز پایه بود. نگرفتن امروز، بحث امروز شما رو متوقف میکنه در جلسات بعد. لطفاً اگر کسی سؤالی داره من در خدمتم. بفرمایید. این بلندگو رو چیز کنید که دوستان هم سؤال شما رو بشنوند. سلام علیکم
جلسه بعد